تبليغاتX
آقای هلو و خانم لیمو

آقای هلو و خانم لیمو
میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . .تویی که امروزتو می سازی:)
 

یک موقع هایی مثل امشب(همون پنجشنبه شب معروف)، که بعد عمری، دری به تخته ای خوردو ما یه مهمونی دعوت شدیم، وقتی بهت اس ام اس میدم و مثلا می خوام خودمو لوس کنم و ادای این دخترای سر به زیر و گوش به حرف بی اف شHippie، در بیارم، با گفتن نه!! بد مدل می زنی تو حالم...

اصلا یکی نیست بگه تو که گروه خونیت اینجوری نیست خو چرا اجازه می گیری که بعدش بخوای پاچه بگیری؟؟؟

ولی ضد حالترش می دونی چیه؟ اینکه تو به بد اخلاقی و عنقی اینجانب عادت داری و برات مهمتره که من نرم به اون مهمونی کذایی یا تور یا هرجایی که جنس مذکر ممکنه رد شه(!!!) ، اما این اخلاق گند و تحمل کنی...

خوب یک روز خودتو بذار جای من...اوقات فراغت فراااااااااووونننن...برنامه ها زیاد زیادددد،والدین محترم کاری به کارت ندارن، ولی هیچ جا نتونی بری... تو هم که اونور دنیایی، تو شبانه روز هم فقط ۱ ساعت واسه من وقت داری........ اصلا یک کاری می کنی آدم عشق و عاشقی از سرش بپره

بابا افسردگی گرفتم تو این خراب شده...یا پاشو بیا یا....... بذار من برم :دیییییی

+ تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 8:50 PM نويسنده خانم لیمو |

 

منو تو آغوشت بگیر

آغوش تو مقدسه،

بوسیدنت برای من

تولد یک نفسه،

چشمای مهربون تو

منو به آتیییییییش می کشه

نوازش دستااااااای تو

عادته، ترکم نمی شه ه ه ه

 

لیمو نوشت۱: چه دلتنگم برای تو، برای چشم غمگینت، برای بی قراریها، حسادتهای شیرینت...

لیمو نوشت۲: چقدر امروز، جات تو اولین برف پاییزی خالی بود...هلو جونم

+ تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 3:20 PM نويسنده خانم لیمو